تبليغاتX

Peyambareomid السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .... سلام بر تو یا ابا عبدالله و سلام بر جان هایی که که در سایه سارت جان باختند سلام من وسلام خدا بر شما تا شب و روز باقی است و خداوند این را اخرین زیارت ما قرار ندهد. سلام بر حسین و بر علی بن الحسین وسلام بر فرزندان حسین و سلام بر یاران حسین....... ۩۞۩ السلام علیک یا ابا عبدالله ۩۞۩
 
درباره وبلاگ

السلام علیک یا ابا عبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلی علی بن الحسین
وعلی اولاد الحسین
وعلی اصحاب الحسین
نظرسنجي
دوستان من

گالري قالب وبلاگ
اسمان تنها
عطر گل یاس(ياس منتظر)
بارانی ترین........(حبيب)
جمکران
شرح دلتنگی من
قصر باران زده واژه های سبز
شاگرد شیخ(حافظ)
واسه اونایی که دلشون گرفته
وبلاگ حبیب جونم(حبيب)
السلام علیک یا ابا صالح المهدی(خودم)
عشق است ابوالفضل
یاد تو همیشه با من است(ساحل)
علوم کامپیوتر دانشگاه قم(حيدري)
گورچان در گذر زمان(وحيد)
دادار
پیام امام حسین
عشق من عاشقم باش
شکلک
جان جانان
محمد غلامی
یه فکر خوب
خاکریز عشق
مهر بي كران
نسیم صبح
فدایی سید علی
فاصله
انجمن کمک به زندانیان نیازمند
مادر
دستيار معلم(استاد حاتمي)
arabian gulf
فدک راز نهفته زهرا
شاعر شب
ساحر شب
خانه به دوشان
پناهنده
sayeyekhial

پیوندهای روزانه

انجمن طراحان ايران
این چه وحدتی است؟؟؟؟؟؟
عاشورا وپیامدهای ان
اخرین اخبار ایران وجهان

آرشيو پيوند هاي روزانه

آمار وبلاگ
كل بازديد ها :
اربعين حسيني، تكرار ياد و خاطره حماسه سازان كربلاست

 

اربعین حسینی

 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.


اربعين در فرهنگ عاشورا

 

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

 

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

اربعین وعرفان

 

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

 

 

 

 



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 16:8  توسط سعید 
میلاد امام موسی کاظم مبارک
 

این مسیح است که می خواند . . .

 

 

امام كاظم (عليه السلام ) هفتمين امام از سلاله پاك رسول خدا درروزهفتم صفر سال 128 هجرى در منزلي بنام ابواء بين مكه و مدينه چشم به جهان گشودند .اسم شريف ان حضرت موسي وكنيه مشهور ايشان ابوالحسن است .زندگاني ايشان مقارن بود با ايام حكومت عباسيان كه ظلم وستم فراواني به ان حضرت روا داشته و سالهایزيادی ايشان را در حبس و شكنجه نگاه داشتند .

موسى بن جعفر (عليه السلام ) نه تنها از نظر علمى تمام دانشمندان و رجال علمى آن روز را تحت‏الشعاع قرار داده بود، بلكه از نظر فضائل اخلاقى و صفات برجسته انسانى نيز زبانزد خاص و عام بود، به طورى كه تمام دانشمندانى كه با زندگى پرافتخار آن حضرت آشنايى دارند در برابر عظمت شخصيت اخلاقى وى سر تعظيم فرود آورده‏اند .

" ابن حجر هيثمى"، دانشمند و محدث مشهور جهان تسنن، مى‏نويسد:

موسى كاظم وارث علوم و دانشهاى پدر و داراى فضل و كمال او بود. وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق‏العاده‏اى كه (در رفتار با مردم نادان)از خود نشان داد، كاظم لقب يافت، و در زمان او هيچ‏كس در معارف‏الهى و دانش و بخشش به پايه او نمى‏رسيد. (الصواعق‏المحرقة، قاهره، مكتبةالقاهره، ص203)

شيخ صدوق (ره) درکتاب التوحيد صفحه271 ازقول هشام بن حكم [شاگرد برجسته امام صادق وامام کاظم ( عليهما السّلام ) واز متکلمين مشهور عصر خود] روايت كرده‌اند، يكي از دانشمندان و روحانيون بزرگ مسيحيان به نام «بُرَيهَه» ؛ هفتاد سال در آئين مسيحيان بود. او در جستجوي اسلام و جوياي حقّ و اسلام بود و در ميان هر فرقه و گروهي وارد مي‌شد، گفتار و عقائد آن‌ها را بررسي مي‌نمود، ولي چيزي از حقّ به دست نمي‌آورد، به آن‌ها مي‌گفت: «اگر رهبران شما بر حق باشند، لازم بود كه مقداري از حقّ نزد شما وجود داشته باشد.» . تا اين‌كه او در اين راه جستجو، اوصاف شيعه و آوازة «هشام بن حكم» را شنيد. وپيش هشام رفت و با او به مناظره پرداخت.سپس به هشام گفت: «اي هشام! آيا تو كسي را سراغ داري كه رأي او را الگو قرار داده و از او پيروي كني؟، و اطاعت او را دين خود بداني». هشام گفت: «آري اي بُرَيهَه».  هشام، اوصاف امام صادق ( عليه السّلام ) را براي بُرَيهَه، بيان كردو بُرَيهَه به امام ( عليه السّلام ) اشتياق پيدا كرد و همراه هشام، از عراق به مدينه مسافرت كردند، آن‌ها تصميم داشتند به حضور امام ( عليه السّلام ) برسند، ولي در دالان خانة امام صادق (عليه السّلام ) ، با موسي‌بن جعفر ( عليه السّلام ) ديدار نمودند. هشام بر او سلام كرد، بُرَيهَه نيز سلام كرد، سپس آن‌ها علّت شرفيابي خود را به حضور امام، بيان كردند. امام كاظم ( عليه السّلام ) در آن هنگام، كودك بودوهشام  داستان بُرَيهَه را براي حضرت كاظم نقل نمود.

     امام كاظم فرمودند: اي بُرَيهَه! تا چه اندازه به كتاب خودت (انجيل) آگاهي داري؟

بُرَيهَه: من به كتاب خودم آگاهي دارم.

امام كاظم: تا چه اندازه به تأويل (تفسير) آن اعتماد داري؟

بُرَيهَه: همان اندازه ای كه از آن ميدانم به ان اعتماد دارم.

در اين هنگام، امام كاظم (عليه السّلام ) خواندن آياتي از انجيل را، آغاز كرد.

بُرَيهَه (آن‌چنان مرعوب قرائت امام شد كه) گفت: «حضرت مسيح (عليه السّلام ) انجيل را اين چنين كه شما مي‌خوانيد، تلاوت مي‌كرد، اين گونه قرائت را جز حضرت مسيح ( عليه السّلام )، هيچ‌كس نمي‌خواند»، آن‌گاه بُرَيهَه به امام كاظم ـ عليه السّلام ـ عرض كرد: «مدّت پنجاه سال بود كه در جستجوي تو يا مثل تو بودم» ، بُرَيهَه، هماندم مسلمان شد، زن خدمت‌كار او نيز مسلمان گرديد ، سپس هشام همراه بُرَيهَه و آن زن، به محضر امام صادق ( عليه السّلام ) رسيدند، و هشام ماجراي گفتگوي حضرت كاظم ( عليه السّلام  ) و بُرَيهَه، و مسلمان شدن بُرَيهَه و زن خدمت‌كار را به عرض امام صادق ( عليه السّلام ) رسانيد.

امام صادق ( عليه السّلام ) فرمود: ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِن بَعْضٍ وَاللهُ سَميِعُ عَليِمُ: «آن‌ها فرزنداني بودند كه (از نظر پاكي و كمال) بعضي، از بعضي ديگر گرفته شده‌اند و خداوند شنوا و دانا است » ( سوره آل‌عمران ـ آية 34)

 

 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:36  توسط سعید 
کجایی اقا
 

دیشب به یاد رویت اشكی ز چشم من ریخت

از آن اشك هزاران آه و فغان بیاویخت

من در نگاه ماهت هر لحظه می ترانم

عشقی كه بر تو دارم رازی كه برتو شادم

مهرت درون قلبم یادی پر از بهار است

یادت درون اشكم عشقی پر از گداز است

در تاب و پیچ اشكم رازی به تو نشان است

آن راز را تو دانی كز درد عشق و جان است

در هستی ام نوایی ست كز كوی یار بدیدم

ای دوست مرا صدا كن گر چه رساترینم

گر چه نگاه پستم رو یت ندیده جانم

اما نگا ه پا كت داده مرا به بادم

(نرگسی)

تقدیم به تمام منتظران طلوع

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 10:47  توسط سعید 
یا ابا صالح
 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

 

 

خواهم كه به زير قدمت زار بميرم     

      هر چند كني زنده ، دگر بار بميرم

من طاقت ناديدن روي تــو نـدارم     

        مپسند كه در حسرت ديدار بميرم

خورشيد چنانم به لب بام رسيدست    

   كان به كه در آن سايه ديوار بميرم

گفتي كه زكارت گله دارم ، گله بسيار   

   من نيز بر آنم كه از اين عار بميرم

گفتي به تو گر بگذرم از شوق بميري   

    قربان سـرت ، بگذر و بگذار بميرم



+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:9  توسط سعید 
فدای مظلومیتت یا حسین
 
فدای مظلومیتت یا حسین
 
رقص زلفت سر نی دیدم و با خود گفتم
 
بین هفتاد و دو سر کاش سری بود مرا
 
 
ya hossein


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 15:31  توسط سعید 
اب شرمنده عباس
                

نگاه علقمه بيتاب اما

علي اصغر، رقيه، خواب اما

عمو بيدار بود و با خودش گفت

تلافي مي كنم اي آب، اما



+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 9:24  توسط سعید 
ماه در اب

تشنه سیراب

  خواب دیدم تشنه سیراب را در کربلا
قصه آرامش سیلاب را در کربلا
چشم خونین فرات از بابت یک جرعه آب
اشک می زد لشکر میراب را در کربلا
ال عطش گویان کنار نهر القم، سینه ای
بر زمین زد اعتبار آب را در کربلا
خورد تیری همچو خنجر کودک شش ماهه ای
تا بگوید پاسخ مهتاب را در کربلا
باغبان گل را کفن می کرد و می زد خنده ای
تا نگه دارد غم آداب را در کربلا
خواهری دیدم کنار حجمی از نامردمی
جار می زد قصه محراب را در کربلا
تشنه ای دیدم به روی نیزه ها سیراب عشق
می دهد لب تشنه درس آب را در کربلا
خواب دیدم در کنار مقتل آزادگی
امتحان تشنه سیراب را در کربلا
شاعر:مهدی آذری

  

                          



+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 11:36  توسط سعید 
یا قمر بنی هاشم

 سیمای اباالفضل(ع)

 

هم چهرة عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینة باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان مي‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.

در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان كشیده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضیلتهای او نیز، كه درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشكیل مي‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و  از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏شمار مي‏آمد. زیبایی صورت و سیرت را یكجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوي‏و بازوانی ستبر وتوانا و چهره‏ای نمكین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.

وقتی سوار بر اسب مي‏شد، به خاطر قامت كشیده‏اش پاهایش به زمین مي‏رسید و چون پای در ركاب اسب مي‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب مي‏رسید.(1) شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبة سیما و رفتار، یادگاری از همة عظمتها و جاذبه‏های بني‏هاشم بود. بر پیشاني‏اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت مي‏كرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.

قلبش محكم و استوار بود همچون پارة آهن. فكرش روشن و عقیده‏اش استوار و ایمانش ریشه‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده مي‏شد.(1

ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شیعه پیوسته از آن یاد مي‏كردند و او را به عنوان یك انسان والا و الگو مي‏ستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهرة «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گریست. آنگاه با یاد كردی از صحنة نبرد اُحد و صحنة كربلا از عموی پیامبر (حمزة سیدالشهدا) و عموی خودش (عباس‏بن علی) چنین یاد كرد:

»هیچ روزی برای پیامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمویش حضرت حمزه كه شیر دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسید. بر حسین بن علی(ع) هم روزی سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصرة سي‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان مي‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزدیك مي‏شوند و سرانجام، بي‏آن‏كه به نصایح و خیرخواهي‏های سیدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند«.

 آنگاه در یاداوری فداكاری و عظمت روحی عباس(ع) فرمود:

»خداوند،عمویم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ایثار و فداكاری كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاری كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نیز به او  همانند جعفربن ابي‏طالب  در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز مي‏كند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، كه همة شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه مي‏خورند و رشك مي‏برند«(1).

آن ایثار و جانبازی عظیم اباالفضل، پیوسته الهام بخش فداكاري‏های بزرگ در راه عقیده و دین بوده است و جانبازان بسیاری اگر دستی در راه دوست فدا كرده‏اند، خود را رهپوی آن الگوی فداكاری مي‏دانند و اسوة ایثارشان جعفر طیار و عباس بن علی بوده است:

     چون اقتدا به جعفر طیار كرده‏ایم

          پرواز ماست با پرِ جان در فضای دوست

     در پیروی ز خطّ علمدار كربلاست

          دستی كه داده‏ایم به راه رضای دوست(1)



+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 11:11  توسط سعید 
فردای عاشورا

فرداي عاشورا


فرداي عاشورا روز يازدهم محرم نيست كه عاشورا براي حسينيان غروب نكرده است. فرداي عاشورا روزي است كه در پاسخ به نداي «اين طالب بدم المقتول بكربلا» صدايي ميفرمايد: «انا المهدي المنتقم» كه حسين(ع) فرمود: نهمين فرزند من قائم به حق است. خداوند به وسيله او زمين را دوباره زنده خواهد ساخت و دين را حاكميت خواهد بخشيد.
آنان كه عاشورا را روز دهم محرم مي انگارند با غروب آفتاب عاشورايشان پايان مي‏پذيرد. صبحدم روز يازدهم محرم سال 61 هجري نيز هنگامي كه خورشيد شرمگين از كرده كوفيان بار ديگر بر سرزمين كربلا تابيد، عاشورا براي بسياري تمام شد و هر كس راه خود را پيش گرفت كه ماموريت شهيد كردن حقيقت و سر بريدن عدالت ديگر پايان يافته بود. فرماندهان سپاه كوفه كه فرمان حكمراني بر ولايت دنيوي را به شرط زير پا گذاشتن ولايت حسين بن علي(ع) در جيب داشتند، بيدرنگ عزم مقصد كردند. لشكريان پياده هم با غنيمتهايي كه از كاروان آلا... به دست آورده بودند راهي كوفه شدند.
اما برخي كه هنوز خندق عفن آلود طمع آنها پر نشده بود، در آرزوي دريافت پاداشي افزونتر همراه كاروان مطهر شهدا و پابه پاي زنان و فرزندان اهل بيت(ع) كه نه ... تازيانه بر دست و سواره، راهي شام شدند تا دستمزد خوشخدمتي به دستگاه اموي را دريافت كنند. خوش‏خدمتي به فرزند معاويه آن هم با كشتن حسين(ع) فرزند حضرت رسول(ص).
براي آنان نيز عاشورا تمام شده بود. صبحدم روز يازدهم محرم خشك مذهبان دنياپرست، آنهايي كه حسين بن علي(ع) اهل «ادهان» و مسامحه با حاكميت براي حفظ امنيت ناميدشان، نذر خود را ادا كردند و به شكرانه خوابيدن فتنه حسين و حفظ حكومت يزيد! دهها مسجد در كوفه ساختند.
اصحاب «لامعك و لاعليك» و دينداران فارغ از تكليف كه سرتاسر زمان واقعه بر فراز ارتفاعات مشرف به كربلا دستمالها را بر ديده نهاده بودند و هاي هاي ميگريستند كه خدايا حسين را ياري كن اولين دسته هاي عزاداري را به راه انداختند و مويه كنان به سوي خانه هايشان روانه شدند كه عاشورا براي آنان نيز تمام شده بود.
تنها دست‌هاي اندك از ميان سپاهيان پس از آن كه كشتند و سوختند و بردند، يكباره به خود آمدند و دانستند كه كار زشتي كرده اند. نخست خود را سرزنش كردند كه آه! چه كرديم و چه بدكاري كرديم! سيد جوانان اهل بهشت را براي خشنودي مردي تبهكار به دست خود به خاك و خون كشيديم. خود ما او را خوانديم. او خيرخواه ما بود، اما نه تنها او را ياري نكرديم، بلكه او و پيروانش را پيش پاي حكومت دمشق قرباني كرديم!
پس پشيماني جاي خشم را گرفت و سرافكنده راهي ديارشان كرد. هر چند براي آنان نيز ديگر دير شده بود چرا كه عاشوراي آنان نيز پايان يافته بود. كوفه اما زماني به هشياري كامل رسيد و طعم زشتي كار خود را چشيد كه كاروان بازماندگان عاشورا وارد كوفه شدند. از اهالي كوفه آنهايي كه بيش از بيست سال عمر داشتند زينب(س) را در روزهاي خلافت اميرمومنان(ع) در اين شهر ديده بودند، پس حرمت او را در ديدگان علي(ع) و حشمت او را نزد اهلبيت(ع) به ياد آوردند. چنين شد كه وقتي كاروان اهلبيت(ع) را چون اسيران كافر به اين شهر آوردند، كوي و برزن پر از شيون و زاري گشت و به يكباره فرياد و فغان از هر گوشه برخاست.
اما ديگر دير شده بود. چنانكه حضرت زينب (س) خطاب به آنان گفت: «هرگز ديده هايتان از اشك تهي مباد! هرگز ناله هايتان از سينه بريده نگردد! شما به سان آن زن ميمانيد كه آنچه داشت مي رشت و يكباره رشته هاي خود را پاره مي كرد. شما گياه سبز و تر و تازهاي را مانيد كه بر لجن روئيده ايد. آري به خدا گريه كنيد! كه سزاوار گريستنيد. چه ننگي بدتر از كشتن پسر پيامبر و سيد جوانان بهشت. تعجب ميكنيد كه از آسمان قطره هاي خون بر زمين ميچكد، اما بدانيد كه خواري عذاب رستاخيز سختتر خواهد بود. اگر خدا هم اكنون شما را به گناهي كه كرديد نمي گيرد، آسوده نباشيد. خدا كيفر گناه را فوري نميدهد، اما خون مظلومان را هم بي كيفر نميگذارد.»
اين سخنان با چنين عبارت شيوا كه از دلي سوخته برمي آمد و از دريايي مواج از ايمان خدا نيرو ميگرفت، همه را دگرگون كرد و آه از نهاد شنوندگان برآمد. اما دريغ و درد كه براي آنان عاشورا روز دهم محرم سال 61 هجري قمري بود كه با غروب آفتاب پايان يافت.اما براي ياران عاشورايي امام چه؟ آيا عاشورا تنها برگي از صفحات پايان يافته تاريخ است؟ آيا عاشورا با غروب آفتاب روز دهم پايان يافت؟ آيا قيام حسين (ع) نيز در كربلا شهيد شد؟ اگر اينگونه است چرا آنهايي كه عاشورا را تنها روزي از روزها مي انگارند هنوز نتوانسته اند خون حسين بن علي(ع) و اصحابش را شست و شو كنند؟ چرا محبت حسين(ع) هر روز زنده تر از روز پيشين در قلب آزادي خواهان جهان مي جوشد و چرا عاشورا هر روز انقلابي تازه پديد ميآورد. چرا كربلا هنوز قبله كساني است كه مرگ باعزت را بر زندگي باذلت ترجيح ميدهند و چرا نهضت حسين(ع) در هميشه تاريخ جاري است؟ اين شعله جانبخش محبت حسين(ع) در دل عدالتخواهان و اين مايه الهام بخش انقلابهاي عدالت محوران از چهرو خاموش و كم سو نميشود؟
فرمود: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» عاشورا روزي است كه غروب نخواهد كرد. چرا كه مبارزه حق و باطل هنوز به پايان نرسيده و جبهه درگيري خير و شر در همه زمانها و مكانها پيوسته و مداوم است. با اين تعبير آنهايي كه عاشورا را روز دهم محرم سال 61 هجري مي دانند، ره به خطا برده اند كه تقابل حسينيان و يزيديان تا ظهور امام منتقم(عج) ادامه خواهد داشت. امامي كه نخستين كلامش ياد سيدالشهدا(ع) و اولين شعارش فرياد خونخواهي حسين(ع) است، هنگامي كه در بين ركن و مقام كعبه براي مردم خطبه خواهد خواند.
فرداي عاشورا روز يازدهم محرم نيست كه عاشورا براي حسينيان غروب نكرده است. فرداي عاشورا روزي است كه در پاسخ به نداي «اين طالب بدم المقتول بكربلا» صدايي ميفرمايد: «انا المهدي المنتقم» كه حسين(ع) فرمود: نهمين فرزند من قائم به حق است. خداوند به وسيله او زمين را دوباره زنده خواهد ساخت و دين را حاكميت خواهد بخشيد. او حق را برخلاف ميل مشركان و دشمنان احقاق خواهد كرد.» «عظما... اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي عليهم السلام.» بزرگ نمايد خدا اجرهاي ما را به مصيبت ما بر حسين عليه السلام و قرار دهد ما و شما را از خون‏خواهان او با وليّش امام مهدي از آل محمد عليهم السلام



+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:43  توسط سعید 
عباس قمر بنی هاشم

عباس من تاسوعای تو شد باز هم


گفتند کشته شد
من باورم نشد
گفتند سر سپرده بود
باورم شد...اما
گفتند سرش به نیزه شد
من باورم نشد
گفتند باور کنی....نکنی
بالا بلند بود و رشید
سقای نینوا بود
یار حسین
برادر حسین
باورم شد...
گفتند دستان بلندش به تیغ کین
از تن جدا شد
من باورم نشد
گفتم چه کرد فرات؟
گفتند خجل شد و غمین
من باورم نشد
گفتند خروشید و ضجه زد
من باورم نشد

گفتند تکه...تکه کردنش ظالمان
من باورم نشد
عباس من؟ هرگز...
هر تکه اش حالا
عباس دیگر است...

گفتم که گفته بود حسین
عباس جان من نرو
امروز روز توست
باور کنید گفته بود
عباس رفته بود...چرا؟
زینب تشنه بود
اکبر تشنه بود
اصغر تشنه بود
خون گریه کن فرات
عباس تشنه بود

توکلی



+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:40  توسط سعید 
مطالب گذشته
السلام علی الحسین و علی مقطوع الیدین
عباس قمربنی هاشم
یا جواد الائمه(ع)
امانت فاطمه
السلام علیک ایتهاالصدیقه الشهیده
السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)
به قدر فهم تو...........
فاطمه ریحانه رسول
سلام بر کریمه اهل بیت
السلام علیک یا فاطمه المعصومه(س)
السلام علیک یا امام حسن عسکری(ع)
چشمایی كه هنوز نگران امت است
خراسان می دهد بوی مدینه
بی شهد نبوت مدینه تبدار است
در سوگ یار
السلام علیک یا امام حسن مجتبی(ع)
بیست وهشتم صفر
در سوگ اربعین
اربعين حسيني، تكرار ياد و خاطره حماسه سازان كربلاست
میلاد امام موسی کاظم مبارک
براي افزايش آمار وبلاگتان مي توانيد لينك خود را ، به لينك باكس ارسال كنيد .

CopyRight http://saeed1366.blogfa.com .:. Tamplate Design by : GHALEBKADEH